تبليغاتX
صادق زیباکلام
 
صادق زیباکلام
 
 
 

نخستين دهه ماه محرم بالا‌خص روزهاي سوزناك تاسوعا و عاشورا بعضا با خود ادبيات، گفتار، اعمال و رفتارهايي را به همراه مي‌آورد كه نه‌تنها در صحت و سقم تاريخي آنها جاي ترديدهاي جدي وجود دارد بلكه اساسا در خصوص قرار گرفتن پاره‌اي از آنها در دايره اصول و عقايد مذهب تشيع (چه رسد به عقايد اهل سنت) ترديدهاي جدي مي‌توان اظهار داشت.

در اكثر قريب به اتفاق موارد، اين دسته گفته‌ها و رفتارها را مي‌توان با اندكي تسامح متاثر از شور حماسه تاريخي سرور آزادگان اباعبدا...الحسين(ع) دانسته و غمض عين نمود. فرض بر آن است كه اين موارد صرف‌نظر از مذموم بودنشان و صرف‌نظر از صحت و سقم شرعي و فقهي‌شان، بيش از آنكه متاثر از حقايق مستند تاريخي باشند، متاثر از غليان شور احساسات مردم نسبت به حماسه حسيني است. اما واقعيت است كه چنين تسامح و تساهلي را ديگر پيرامون صدا و سيما يا دانشگاه بزرگ اسلا‌مي و اساتيد و صاحبنظراني كه دعوت مي‌كنند، نمي‌توان پذيرفت. در بعدازظهر روز تاسوعا، راديو فرهنگ، استاد و صاحبنظري را دعوت نموده بود تا پيرامون واقعه كربلا‌ صحبت نمايد. بخش‌هايي از آنچه كه آن بزرگوار گفت مو به تن انسان سيخ مي‌كرد و شنونده نمي‌توانست باور كند كه آن سخنان نه از زبان يك فرد عادي كه شور كربلا‌ گرفته، بلكه از زبان يك استاد موقر و تحصيلكرده دارد خارج مي‌شود. هيچكس نمي‌گويد كه اساتيد و صاحبنظران ما <فرشته> هستند اما اين حداقل توقعي است كه به هر حال از آنان كه عنوان استاد و صاحبنظر را به دنبال خود يدك مي‌كشند مي‌رود كه دست‌كم يك حداقلي از فهم و ادارك و معرفت تاريخي را رعايت نمايند. اما آنچه كه آن استاد بزرگوار فرمودند، انسان را بي‌اختيار به اين انديشه مي‌انداخت كه صدرحمت به [عوام]، حداقل آنان نه ادعاي فضل دارند نه استادي و نه صاحبنظري.

از جمله افاضات ميهمان بزرگوار راديوفرهنگ آن بود كه: هيچ ايراني‌اي در سپاه 130 هزار نفري يزيد نبود و جملگي آن نابكاران عرب بودند، در مقابل يزيديان نابكار كه عرب بودند، ياران و اصحاب امام‌حسين(ع) ايراني بودند؛ امام‌حسين(ع) داشتند مي‌آمدند به طرف ايران و بسياري از ايرانيان بالا‌خص همداني‌ها داشتند مي‌رفتند به استقبال وي، بعد از عاشورا، چهارشنبه‌سوري بدل به يك رسم و آيين ايرانيان مسلمان شد، [حرف‌هاي] ديگري از اين است.

حتي اگر فرض بگيريم آن [حرف‌ها] يك‌سره حقيقت و منطبق بر واقعيات مستند تاريخي بوده‌اند و ياران امام‌حسين(ع) ايراني و ايراني‌تبار و برعكس يزيديان عرب (و غيرشيعي)، طرح اين مطالب در شرايطي كه ملت مصيبت‌زده عراق در گرداب سهمگين يك جنگ داخلي تمام‌عيار ميان شيعه و سني دارد گرفتار مي‌شود، چقدر عقلا‌يي و درست است؟ در شرايطي كه ما داريم علي‌الدوام متهم مي‌شويم كه در عراق به دنبال تثبيت شيعيان و تضعيف اهل سنت هستيم طرح اين دست مطالب چه ضرورتي دارند؟ اگر يك عرب و اهل سنت قرينه اين سخنان را بر زبان آورد ما بلا‌فاصله او را متهم به مزدوري آمريكا، صهيونيسم، انگلستان و استكبار جهاني كرده و بانگ برمي‌آوريم كه دارد تخم نفاق ميان عرب و عجم و شيعه و سني مي‌افكند. اما خودمان كه چنين [حرف‌هاي ناروايي] را سر هم مي‌كنيم مي‌شود پاسداري از هويت اصيل ايراني- اسلا‌مي و بزرگداشت حريم تشيع و قس عليهذا.]...[معلوم نيست اين دسته‌گل‌هاي شووينستي و نژادپرستانه كه ما ايرانيان منظما براي خود ارسال مي‌داريم و در مقابل استخفاف ديگران، روي چه پايه و اساسي هستند. قوم و نژادپرستي پديده‌اي زشت و مذموم است كه هر قوم، ملت، تمدن و فرهنگي به آن دست يازد محكوم است؛ چه سفيدپوستان نژادپرست آمريكايي، چه نژادپرستان آلمان نازي، چه اعراب قوم‌پرست، چه ما ايرانيان پاك‌سرشت و آريايي‌تبار، چه صهيونيست‌ها و چه هر قوم و ملت ديگري.بزرگ‌ترين هدف اباعبدا...الحسين، احياي دين جدش بود؛

شريعتي كه مهم‌ترين پيام آن پس از توحيد، برابري انسان‌ها و نفي برتري قومي و قبيله‌اي بود. اي كاش«فرشته‌اي » پيدا مي‌شد و اين نكات بديهي را به مسوولا‌ن راديوفرهنگ و دانشگاه بزرگ اسلا‌مي يادآور مي‌شد.

اعتماد ملی ۱1/11/1385   

 |+| نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 21:19  توسط صادق زیباکلام  | 

آفتاب: پرونده هسته‌‌ای ایران هم‌اکنون در وضعیت بحرانی قرار دارد. برای مدیریت این بحران آنچه که امروز از سوی برخی تحلیلگران مطرح می‌شود، بازگشت به نوع نگاه هاشمی رفسنجانی و تیم مذاکره کننده قبلی به موضوع هسته‌‌ای است. «صادق زیبا کلام» استاد دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران از جمله این افراد است که عقیده دارد سیاست خارجی دولت نهم، روند دیپلماسی 28 ساله جمهوری اسلامی مبنی بر جلوگیری از شکل‌گیری اجماع جهانی علیه ایران را در عرض 18 ماه به شکست کشانده و از این رو، تغییر این روند ضرورت دارد. 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 17:51  توسط صادق زیباکلام  | 

در مجموعه اسناد آزاد شده سال گذشته آرشیو ملی بریتانیا مربوط به سال 1975 اشاراتی به دستگیری یک دانشجوی ایرانی دانشگاه برادفورد در حین سفر به تهران شده بود. با این وجود، پرونده بررسی های مسئولان برای پیگیری دستگیری «صادق زیباکلام مفرد» (در همه اسناد رسمی بریتانیایی نام وی به اشتباه مفرد صادق زیباکلام ذکر شده است) به دلایل نامعلومی سال گذشته آزاد نشد و جزو اسناد از طبقه بندی خارج شده در سال 2007 قرار گرفته است. زیبا کلام در سال 1971 برای تحصیل در رشته مهندسی شیمی در مقطع فوق لیسانس و سپس دکترا وارد دانشگاه برادفورد و سه سال بعد در تابستان 1974 در حین سفر به تهران ناپدید شده بود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 20:23  توسط صادق زیباکلام  | 

کمتر كسي ترديد دارد كه مخالفت آمريكا با برنامه هسته‌اي ما بخشي از مخالفت بنيادي‌تر وا‌شنگتن با ايران نيست. مخالفتي كه در هيبت دشمني ميان ايران اسلامي و آمريكا از فرداي 22 بهمن 57 تا به امروز تداوم داشته با همه تبعات و هزينه‌هاي كمرشكن آن بر منافع ملي‌مان.

آنان كه استدلال مي‌كنند مشكل ما با آمريكا بنيادي بوده و اگر مساله هسته‌اي هم نمي‌بود آمريكا بهانه ديگري را عليه ما علم مي‌كرد در اساس درست مي‌گويند. مساله هسته‌اي دو- سه سالي است كه مطرح شده. قبل از آن نيز بهانه‌هاي د‌يگر بود. از حقوق بشر گرفته تا حمايت از تروريسم، تا دخالت در كشورهاي ديگر و قس عليهذا. منتها آنچه كه بسياري از مسوولان متوجه‌اش نيستند آن است كه آ‌مريكا اين بار در رويارويي‌اش با ما شرايط تازه اي را رقم زده است. آمريكا اين بار چيزي را عليه ما علم كرده كه او را قادر ساخته تا اجماع جهاني را عليه ما رقم بزند. امري كه در 27 سال گذشته علي‌رغم تلاش‌هاي واشنگتن اتفاق نيفتاده بود. تفاوت مساله هسته‌اي با مسائل ديگري كه آ‌مريكا عليه ما در اين 27 سال مطرح نمود آن است كه در هيچيك از آنا‌ن از حقوق بشر گرفته تا حمايت از تروريسم و غيره، ‌واشنگتن نتوانسته بود اجماع جها‌ني را عليه ما به دست آورد. اما براي نخستين بار واشنگتن موفق شده تا ايران را«گير» بيندازد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 12:57  توسط صادق زیباکلام  | 

 شايد سخني به اغراق نرود اگر گفته شود كه از ميان تمامي نهادها و سازمان‌هاي دولتي موجود، مرتبط‌ترين نهاد به مشكلات و مسايل زندگي روزمره شهروندان، شوراهاي اسلامي هستند.

 مع‌ذلك درصد قابل ملاحظه‌اي از مردم شايد به درستي ندانند كه شوراي شهرشان در دست كيست. سهل است بسياري اساساً اهميت چنداني براي انتخابات شوراها قائل نيستند.

البته مردم تقصيري ندارند. واقعيت است كه شوراها تاكنون چندان موقعيت چشم‌گيري در سامان‌دهي تشكيلات شهرهاي بزرگ نداشته‌اند. لذا چندان هم شايد تعجبي ندارد كه بازار انتخابات شوراها فاقد آن گرمي لازم باشد. ازجمله مشكلات بسياري از شوراها و به‌ويژه شوراي شهر تهران انتخاب شهردار و تعامل ميان شورا و شهردار بوده است. يك دليل اين مسأله بازمي‌گردد به مشكلات سياسي كه برسر راه انتخاب شهردار وجود دارد. بر اين اساس مي‌توان اشاره داشت به مجموعه‌اي از ملاحظات سياسي، رقابت‌ها و كشمكش‌هاي جناحي و غيره كه بر سر جريان انتخاب شهردار معمولاً بروز مي‌كند. در بسياري از موارد اين اختلافات پس از انتخاب شهردار همچنان تداوم پيدا كرده و سبب مي‌شود تا شهردار عملاً متمايل يك جناح يا جريان شود و شوراي شهر هم تقسيم شود به مخالفين و موافقين شهردار منتخب.بلايي كه بر سر شوراي شهر تهران در دوران اصلاح‌طلبان نازل شده بود و حتي امروز  هم تا حدودي گريبانگير شوراي فعلي شده. با توجه به اهميتي كه شهردار در حل و فصل مشكلات شهرهاي بزرگ دارد، بدون ترديد اينكه شورا چه كسي را براي اداره شهري همچون تهران انتخاب خواهد كرد، اصلي‌ترين و بنيادي‌ترين وظيفه اعضاي شوراي شهر است. برخلاف مجلس كه نقش اصلي را نمايندگان پس از انتخاب رئيس مجلس همچنان برعهده دارند، در شوراها پس از انتخاب شهردار، اوست كه مهم‌ترين نقش را در اداره و سامان‌دهي شهر برعهده خواهد داشت.

اين سخن به معناي آن نيست كه شهردار يك تنه فرشته نجات مشكلات شهري است و به كمك عصاي معجزه‌‌گرش همه امور را سامان داده و ساير دستگاه‌هاي اجرايي نقشي در اداره شهرها ندارند. اما درعين‌حال از اين واقعيت هم گريزي نيست كه در شهرهايي مثل تهران، اصفهان، مشهد يا تبريز، اينكه چه كسي شهردار شود، تأثير مستقيمي بر سرنوشت آحاد مردم آن شهر خواهد گذاشت. كافيست سه شهردار معروف تهران ظرف دو دهه گذشته غلامحسين كرباسچي، محمود احمدي‌نژاد و محمدباقر قاليباف را با يكديگر مقايسه نماييم تا آشكار شود اهميت استعداد، توانايي‌ها، چشم‌انداز و قابليت‌هاي فردي شهردار چقدر بر سرنوشت اداره شهر تأثيرگذار است. بنابراين به جاي تاكيد بر روي خط و خطوط و گرايش‌هاي سياسي نامزدهاي شوراي شهر، مي‌توان از جريانات عمده سياسي كه عنقريب تبليغات، پوسترها، پرچم‌ها، تراكت‌ها و بيلبوردهاي‌شان تهران و شهرهاي ديگر را در خود خواهد بلعيد، خواست كه از هم‌اكنون اعلام نمايند كه در صورت پيروزي در انتخابات، نامزد آنان براي شهرداري كيست؟ اعلام شهردار از سوي احزاب و جريانات سياسي سبب مي‌شود تا اولاً مردم غيرمستقيم در انتخاب شهردار آينده‌شان نقش داشته باشند، ثانياً اينكه به جاي سرگرم كردن مردم با كلمات، شعارها و ادبيات پرطمطراق سياسي، گروه‌هاي سياسي مكلف خواهند شد تا به مردم به جاي وعده، تعهد مشخصي ارايه دهند. وقتي يك جريان سياسي رسماً اعلام نمايد كه اگر در انتخابات شوراها پيروز شود اين فرد يا آن يكي را نامزد اداره شهر خواهد نمود، به بهترين وجه دارد به مردم مي‌گويد كه نگاهش به مسايل شهري و مديريت شهري مثل تهران چگونه است. آيا اين شيوه باعث نخواهد شد تا مردم آگاهانه‌تر تصميم‌گيري نمايند؟ به‌علاوه احساس مي‌كنند كه حضورشان در پاي صندوق‌هاي رأي ارتباط مستقيم خواهد داشت با انتخاب شهرداري كه فردا اداره شهرشان را برعهده خواهد گرفت؟

 |+| نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 19:17  توسط صادق زیباکلام  | 

 

در آغاز انتخابات شوراها به‌نظر مي‌رسيد كه عرصه رقابت اصلي ميان اصولگرايان از يك‌سو و اصلاح‌طلبان از سويي ديگر باشد.

تصور اوليه آن بود كه بر خلاف اصلاح‌طلبان كه مدت‌هاست دچار بيماري مزمن اختلافات و رقابت‌هاي دروني شده‌اند و اين‌بار هم همچون انتخابات گذشته نخواهند توانست صف واحدي تشكيل دهند، اصولگرايان يك بار ديگر با جبهه واحدي وارد ميدان خواهند شد.

معضل بعدي اصلاح‌طلبان آن بود كه آيا «فرشته» اقبال عمومي مردم كه مدت‌هاست از آنان رخت بر بسته همچنان ادامه پيدا خواهد كرد يا آنكه قمر از عقرب به درآمده و دست‌كم شماري از مردم به نفع آنان به پاي صندوق‌هاي رأي خواهند رفت.

باور ديگر عمومي آن بود كه صف واحد اصولگرايان از يك‌سو، چنددستگي اصلاح‌طلبان به همراه تداوم سردي مردم به آنها از سويي ديگر، همچون دفعات گذشته پيروزي ديگري را براي اصولگرايان رقم خواهد زد.

اما با نزديك‌شدن به روز برگزاري انتخابات، بخش عمده‌اي از اين حدس و گمان ما نقش بر آب شد. بخت آنكه اصلاح‌طلبان برخلاف انتظار توانستند صف واحدي ارايه دهند. تجربه تلخ بازتاب اختلافات در انتخابات گذشته بالاخص در انتخابات رياست جمهوري تابستان 84، اصلاح‌طلبان را مجاب كرد تا كمترين شرط پيروزي را كه انسجام سياسي است بتوانند تحقق بخشند.

اما آنچه شگفت‌انگيزتر از اتحاد اصلاح‌طلبان بود، ظهور شكاف و اختلاف در صف اصولگرايان بود. تلاش‌هاي گسترده، پيگير و نفس‌گير مهم بين جبهه محافظه‌كاران نيز نتوانست كاري از پيش برده و همچون اصلاح‌طلبان در گذشته، اين‌بار اصولگرايان در چند فهرست مجزا وارد انتخابات شدند.

تجزيه و تحليل اسباب و علل بروز اختلافات ميان اصولگرايان در وراي اين نوشتار قرار مي‌گيرد. فقط به ذكر اين مختصر بسنده كنيم كه غرور حاصل از پيروزي، تبختر سياسي و خودمحوري در ميان شماري از بزرگان اصولگرا بدون ترديد در زمره مهم‌ترين دلايل بروز اختلافات است.

هدف اصلي اين يادداشت نيز همانطور كه اشاره شد پرداختن به اين موضوع نيست بلكه بيشتر به دنبال بررسي وضعيت اصلاح‌طلبان و اينكه اگر طرفداران آنان همچنان در ابهام و دودلي درخصوص شركت در انتخابات باقي بمانند، عدم شركت‌شان چه تبعاتي براي آينده كشور دربر خواهد داشت.

اتحاد اصلاح‌طلبان به قول اصحاب منطق «شرط لازم اما كافي» براي پيروزي اصلاح‌طلبان نيست. معضل اساسي اصلاح‌طلبان آن است كه بسياري از رأي‌دهندگان بالقوه اصلاح‌طلبان، چندان ميل و رغبتي براي رفتن به پاي صندوق‌ها ندارند.

برخي از آنان استدلال مي‌كنند كه اصلاح‌طلبان با دردست‌داشتن قوه مجريه، مجلس و شوراها چندان نتوانستند كاري از پيش برند. حال صرف حضورشان در شوراي شهر كه چندان هم نهاد قدرتمند و مؤثري نيست، چه دست‌آوردي مي‌تواند به همراه آورد؟

پاسخ اين پرسش مقوله‌اي مطول است كه از حوصله يك يادداشت كوتاه خارج است. اولاً اين پيش‌فرض كه اصلاح‌طلبان نتوانستند كاري از پيش برند خود محل اشكال است. ثانياً، جدي‌ترين و  اساسي‌ترين اشكال آن عدم شركت در انتخابات و تعيين سرنوشت است.

به هر حال شركت در انتخابات و اعلام نظر از طريق آرايي كه به صندوق‌ها ريخته خواهد شد در تغيير يا اصلاح روندي كه به آن منتقد يا معترضيم يقيناً مؤثر خواهد بود.

 |+| نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 19:15  توسط صادق زیباکلام  | 

 

در 24 دی 1379، موریس کاپیتورن فرستادۀ ویژه سازمان ملل، گزارش رسمی پیرامون وضعیت حقوق بشر در ایران به کمسیون حقوق بشر آن سازمان ارائه نمود. این گزارش که پس از ماه ها تحقیق از جانب وی تدوین شده بود حکایت از نقض حقوق بشر در ایران می نمود. وزارت خارجه ایران بلافاصله گزارش فوق را بی اساس خواند و فرستاده ویژه سازمان ملل را متهم به غرض ورزی نمود. این یادداشت در پاسخ به وزارت خارجه می باشد که برای سه روزنامه دوم خردادی ارسال شد که آنان از چاپ آن خودداری کردند

در تمامی قریب به دو دهه حاکمیت چپ و سپس محافظه کاران بر سیاست خارجی ایران، همواره یک روند مشخص و ثابت پیرامون واکنش وزارت خارجه در قبال نقص حقوق بشر در ایران وجود داشت. آن هم رد تمامی مدعیات و اتهامات وارده و متقابلاً محکوم نمودن نهادهای مدافع حقوق بشر به «دخالت در امور ایران»، «مغرضانه و ساسی بودن اتهامات وارده» و «اینکه آن گزارشات به استناد مطالبی که مخالفین حکومت ایران در داخل یا خارج از کشور بیان داشته اند تنظیم شده است». امید و انتظار آن می رفت که بعد از دوم خرداد و تسلط نسبی اصلاح طلبان بر دستگاه وزارت خارجه در این روند غیر مسئولانه تغییری داده می شد. زیرا نه تنها در فضای باز سیاسی که بعد از دوم خرداد در کشور به وجود آمد معلوم شد که بسیاری از مطالب عنوان شده درگزارشات کمسیون حقوق بشر چندان هم بی پایه و اساس نبوده بلکه بسیار ی از حوادث و مسائل سه سال و نیم گذشته به وضوح نقض روشن حقوق بشر در ایران می باشند. فی الواقع اعلامیه جهانی حقوق بشر که جای خود دارد، بسیاری از رفتارهای بالاخص خشونت طلبانه مخالفین اصلاحات نقض آشکار قانون اساسی خودمان می باشد.

اگر چه تغییرات مهمی در استراتژی سیاست خارجی ما بعد از دوم خرداد به وجود آمده و «سیاست تنش زدایی» جایگزین آن نگرش مطلق نگر قبلی شده اما در خصوص موضع گیری و رویکرد وزارت خارجه در قبال گزارشات مجامع بین المللی پیرامون نقض حقوق بشر در ایران هیچ تغییری صورت نگرفته و وزارت خارجه متأسفانه هنوز همان اصطلاحات و کلیشه ها غیر مسئولانه قبلی را دراین خصوص ارائه می دهد. کلیشه هایی نظیر اینکه «گزارش با بهره گیری و تکیه بر منابع مقرض تهیه شده»، «اینکه غربی ها در قبال نقض حقوق بشر د رکشورهای دوست و هم پیمانانشان ساکتند»، «اینکه ما به دلیل پای فشردن بروی اصول و ضوابط اسلامیمان مورد انتقاد محافل غربی قرار می گیریم» ، «اینکه حقوق بشر یک ابزار سیاسی در دست ابرقدرت ها برای اعمال نفوذ و دخالت در کشورهای مستقل است» ، « اینکه مجامع و نهادهای مدافع حقوق بشر مستقل نبوده و ابزاری در دست صهیونیزم بین الملل و استکبار جهانی هستند» ، «اینکه منشور جهانی حقوق بشر بر اساس معیارهای غربی نوشته شده و باورها و اعتقادات اقوام و ملل دیگر در آن لحاظ نشده» ، «اینکه غربی ها دروغ می گویند که مدافع حقوق بشر هستند»، «اینکه بزرگترین ناقضین حقوق بشر خود غربی ها هستند» و قس علی هذا. آنچه که هرگز نه اشاره ای به آن می شد و نه مورد توجه قرار می گرفت آن بود که بالاخره این مطالبی که در گزارشات کمسیون حقوق بشر آمده تکلیفش چه می شود؟ گیریم که همه حرف های ما دست باشد و سازمان های مدافع حقوق بشر همه عمال و مزدوران صهیونیزم و استکبار جهانی هستند و جملگی آنان فاسد ،فاسق،  فاجر ،خائن و وابسته باشند، بالاخره آن مطالبی که در خصوص ایران نوشته اند و ادعا می کنند آیا صحت دارد یا ندارد؟ آیا اتفاق افتاده یا نیفتاده؟

گیریم که موریس کاپیتورن حقوق بگیر و جاسوس سازمان سیا باشد، گیریم که او فاسدترین موجود روی کره زمین باشد، بالاخره تکلیف مطالبی که ادعا کرده چه می شد؟ گیریم که تمامی مطالبش را بر اساس آنچه ضد انقلاب ،سلطنت طلب ها و جملگی کسانی که قصد براندازی نظام اسلامی ایران را دارند دراختیار وی گذارده باشند. بالاخره آن فردی که موریس کاپیتورن ادعا می کند که چنین شده و چنان شده، این بلا یا آن بلا بر سرش آمده، ماه هاست که در بازداشت به سر می برد بدون آنکه اتهامی به وی وارد شده باشد، اعدام شده  یا هرچیز دیگر، آیا آن فرد وجود دارد یا نه؟ یا کاپیتورن به دروغ همه اینها را گفته و اساساً چنین فردی در ایران وجود ندارد؟ کاپیتورن مدعی شده فلان فرد با این نام و این فامیل، و این شناسنامه در فلان زندان شکنجه شده ، یا ماه هاست که در بازداشت به سر می برد بدون آنکه اتهامی به وی وارد شده باشد. از دو حال خارج نیست، یا کاپیتورن دروق می گوید و اساساً چنین فردی وجود خارجی ندارد، یا آنکه وجود دارد و شکنجه شده. چرا به جای پاسخ دادن به مفاد گزارشات حقوق بشر که بعضاً بالغ بر ده ها صفحه می شود ،ما آسمان و ریسمان را به هم می بافیم که «حقوق بشر ابزار ابر قدرت هاست» و «چرا در مورد نقض حقوق بشر در عربستان یا اسرائیل که دوستان استکبار جهانی هستند، حقوق بشر ساکت است و چیزی نمی گویند». گیریم که همه اینها درست باشد و طرفدارن یا به قول ما«مدعیان حقوق بشر» در قبال دوستان غرب ساکت باشند؛ آیا چون در مصر، ترکیه و عربستان حقوق بشر پایمال می شود و محافل حقوق بشر سکوت می کنند، مجوزی می شود که در ایران هم ما حقوق بشررا نقض کنیم؟ آیا چون اسزائیل حقوق بشر را نقض می کند و کسی چیزی نمی گوید، ما هم حقوق بشر را نقض کنیم؟ ضمن آنکه بخش عمده ای از اتهاماتی که بر دستگاه های ناظر بر حقوق بشر وارد می کنیم، کمترین پایه و اساسی نداشته و همچون بسیاری از «توهمات» دیگر ساخته و پرداخته اذهان خودمان می باشد.

متأسفانه درآخرین فقره از گزارش موریس کاپیتورن که در خصوص نقض حقوق بشر درایران تهیه شده، باز وزارت خارجه همان کلیشه ها و شعارهای توخالی گذشته را تکرار کرد بدون آنکه کوچکترین اشاره ای به مطالب گزارش نماید. اگر مسئولین وزارت خارجه فقط یک نگاه گذرا به وضعیت حقوق بشر ظرف یکی، دو سال گذشته می انداختند، شاید آن قدر شتاب به خرج نمی دادند تا همان کلیشه های همیشگی را در پاسخ اتهام نقض حقوق بشر در ایران باز تکرار نمایند. بستن فله ای مطبوعات، بازداشت نویسندگان و اهل قلم، وارد ساختن اتهامات خطرناک و بی حساب و کتاب مرتد، محارب و مفسد فی الارض به منتقدین، بازداشت های طولانی برخی نویسندگان بدون آنکه اتهام آنان روشن شود، موارد طولانی حبس انفرادی، نگه داشتن زندانیان سیاسی در بند مجرمان عادی و معتادین و ... جملگی موارد نقض حقوق بشر هستند.

به وزارت خارجه می بایستی یادآور شد که نیازی نیست تا موریس کاپیتورن در گزارش 22 صفحه ایش به ما یادآور نقض حقوق بشر شود. آیا به نظر وزارت خارجه، حمله به کوی دانشگاه و آنگونه دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار دادن نقض حقوق بشر نبود؟ آیا به نظر وزارت خارجه، بازداشت یک نویسنده بعد از ماه ها بدون آنکه اتهام وی روشن باشد، نقض حقوق بشر نیست؟ آیا به نظر وزارت خارجه به جای پرداختن به مفاد اعترافات فرشاد ابراهیمی ،وکلای مدافع را محکوم نمودن ،نقض حقوق بشر نیست؟ آیا رد صلاحیت داوطلبین ورود به مجلس بدون هیچ مستندی نقض حقوق بشر نیست؟ آیا قتلهای زنجیره ای نقض آشکار حقوق بشر در ایران نیست؟

وزارت خارجه گزارش موریس کاپیتورن در مورد نقض حقوق بشر در ایران را »ادعای بی پایه» اعلام نمود. چرا برای یک بار هم که شده گزارش کمیسیون حقوق بشر پیرامون ایران در داخل کشور منتشر نمی شود تا مردم همچون وزارت خارجه، «بی اساس بودن»، «خلاف واقع بودن» و «مغرضانه بودن» این گزارشات را ببینند؟

وزارت خارجه اعلام کرد که ایران دیدگاه و پاسخ ماهوی و محتوایی خود را به سازمان ملل ارائه خواهد کرد. چقدر خوب می شد تا آن وزارتخانه قوی شوکت ارزشی هم برای شصت میلیون ایرانی در داخل قائل می شد و هم گزارش 22 صفحه ای موریس کاپیتورن در خصوص نقض حقوق بشر و هم پاسخ ماهوی و محتوایی خود به آن اتهامات «دروغ» ،«مغرضانه» و «یک سویه» را نیز به اطلاع مردم یعنی صاحبان اصلی مملکت و مخدومین وزارت خارجه می رسانید. یقیناً اگر نگفته باشیم همه مردم ایران، حداقل شماری از آنان به اندازه مسئولین وزارت خارجه ا زفهم و شعور برخوردار هستند تا همان طور که مسئولین محترم آن وزارتخانه توانستند تهمت ها و دروق های موریس کاپیتورن این مزدور صهیونیزم بین الملل و عامل استکبار جهانی را به راحتی ببینند، آنان نیز بتوانند مچ موریس کاپیتورت را باز کنند. آیا به راستی مسئولین وزارت خارجه ما متوجه نشده اند که سه سال و نیم پیش دولت در سپهر دوم خرداد 76 به مردم وعده داد که دیگر به آنان دروغ نگوید؟ 

.

 |+| نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 19:10  توسط صادق زیباکلام  | 

شايد هنوز خيلي زود باشد براي رسيدن به يك نتيجه‌گيري قطعي پيرامون عبور از بحران هسته‌اي.

اما شايد بتوان گفت كه براي نخستين‌بار به‌نظر مي‌رسد كه روشنايي‌هايي در انتهاي تونل به چشم مي‌خورد. دست‌كم اين مقدار مشخص شده كه هيچ‌ يك از طرفين خواهان شكست مذاكرات نيستند.

به بن‌بست‌ رسيدن مذاكرات فعلي به معناي رفتن به سمت گزينه تحريم مي‌باشد و اين گزينه‌اي است كه نه ايران طالب آن است و نه اروپايي‌ها. بسياري در ايران به غلط اهميت چنداني براي عبور از بحران هسته‌اي قائل نيستند.

عده‌اي هم بدتر از آن، هرگونه مصالحه با غرب بر سر برنامه هسته‌اي كشور را سازش و عقب‌نشيني مي‌دانند. گروه ديگري مي‌پندارند كه غربي‌ها صرفاً بلوف مي‌زنند و تحريم و تنبيهي در كار نيست. شماري هم باور دارند كه تحريم بيش از آنكه به ايران ضربه وارد كند، به زيان منافع غربي‌‌ها خواهد بود.

جمعي هم معتقدند كه تحريم خيلي هم پديده منفي نيست و مي‌تواند نظام را در مقابل غربي‌ها آبديده و نيز متكي به خود سازد. جملگي اين گروه‌ها و پندارها ايجاد بحران هسته‌اي را به نحو ساده‌انگارانه‌اي دست‌كم گرفته‌اند و يا آنكه با آن برخوردي آرمان‌گرايانه و ايدئولوژيك دارند.

واقعيت آنست كه جريانات مشخصي در غرب، بالاخص در آمريكا، به چيزي كمتر از براندازي نظام رضايت نمي‌دهند. اگر شد اين براندازي از داخل صورت گيرد و اگر نشد حتي از طريق مداخله قدرت‌هاي خارجي.

 اين جريانات كه جدي‌ترين‌شان درون هيأت حاكمه فعلي آمريكا هستند صبر و قرار ندارند تا مذاكرات هسته‌اي به شكست بيانجامد. چراكه در آن صورت آنان مي‌توانند برنامه‌هاي در تنگنا قراردادن ايران را «قانوناً» يعني در چارچوب شوراي امنيت سازمان‌ملل به اجرا درآورند.

 به سخن ديگر، ‌دست‌كم بخشي از نگراني‌هايي كه در غرب نسبت به برنامه‌هاي هسته‌اي ايران ابراز مي‌شود در اصل بهانه‌اي بيش نيست تا بتوانند از آن براي گير انداختن ايران بهره‌برداري نمايند. والا خوشبينانه‌ترين تخمين‌ها كه از سوي سازمان‌هاي مستقل غربي نسبت به توان هسته‌اي ايران زده شده حكايت از آن دارد كه ايران دست‌كم 5 تا 10 سال تا رسيدن به تكميل مرحله غني‌‌سازي فاصله دارد.

اين سخن به هيچ‌روي به معناي آن نيست كه همه مخالفت‌هايي كه از سوي غربي‌ها با برنامه‌هاي هسته‌اي ما مي‌شود بهانه‌اي است براي مقابله با نظام. شكست مذاكرات عملاً سبب خواهد شد تا صف آنان كه خواهان براندازي نظام نيستند و صرفاً با خود برنامه غني‌سازي مشكل دارند، با آنان كه خواهان براندازي نظام هستند و غني‌سازي صرفاً براي آنان بهانه و مستمسكي بيش نيست يكي شود. جدا نگه‌داشتن اين صفوف براي آينده نظام و منافع ملي‌مان  همان‌قدر اهميت دارد كه محور برنامه هسته‌اي‌مان.

مي‌رسيم به صفوف خودمان. واقعيت آنست كه در داخل صفوف خودمان هم همه «فرشته» نيستند. براي بسياري از مخالفين مصالحه با غرب برسر برنامه هسته‌اي‌مان، مسأله صرفاً بحث هسته‌اي نيست.

برخي بدشان نمي‌آيد تا از نمد بحران هسته‌اي كلاهي براي اعتبار انقلابي‌شان دست و پا كنند. عده‌اي هم صادقانه تصور مي‌كنند كه هر نوع مصالحه و توافق، عقب‌نشيني و تسليم در برابر غرب است. و يا همان طور كه پيش‌تر اشاره كردم تصور مي‌كنند كه غربي‌ها بلوف مي‌زنند و تحريمي در كار نخواهد بود و يا اگر تحريم صورت گيرد ضرر و زيان آن براي غربي‌ها خيلي بيشتر از ما خواهد بود و قس عليهذا.

نخست آنكه تحريم به هيچ روي بلوف نبوده و همان طور كه اشاره شد، جناح‌ها و جريانات مشخصي در غرب خيلي جدي و اساسي به دنبال تحريم هستند. ثانياً اينكه درست است كه تحريم براي غربي‌ها مشكلات و معضلاتي به همراه خواهد آورد، اما دشواري‌هاي آن براي ما هم فراوان خواهد بود.

آمريكايي‌ها با تلاش خستگي‌ناپذيري ظرف قريب به سه سال گذشته توانسته‌اند پرونده هسته‌اي ما را از شوراي حكام در وين به شوراي امنيت در نيويورك انتقال دهند. به علاوه آنان توانسته‌اند اجماع 1+5 را كم و بيش به دست آورند.

درست است كه چين و روسيه مناسبات گسترده تجاري با ما دارند و چندان تمايلي به تحريم ندارند، اما با توجه به حجم مناسبات اقتصادي هر دو كشور با اروپا و آمريكا، بعيد به‌نظر مي‌رسد اگر آمريكايي‌ها بر روي مسكو و پكن فشار جدي وارد نمايند آنان هنوز در هيبت «فرشته» نجات ما عمل نمايند. ضمن آنكه هيچ‌كس دعوت به تسليم، سازش و گذشت از منافع ملي كشور را تجويز نمي‌نمايد، در عين‌حال هم عقل سليم حكم مي‌نمايد كه حتي‌الامكان كار را براي مخالفين‌مان و آنان كه به دنبال بهانه براي رويارويي با ايران هستند سهل و ساده نكنيم.

همشهری‏‏1385/06/22


 |+| نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 16:32  توسط صادق زیباکلام  | 

بسمه الله و بالله و علی ملت رسول الله

حقیقتش ظرف 6،5 سال گذشته بارها و بارها برخی از دانشجویانم و آشنایان می گفتند چرا وبلاگ یا سایت راه نمی اندازم. اما همیشه از زیر بار این کار شانه خالی می کردم. ذاتا با چیزهای مدرن خیلی میانه ندارم و ترجیح می دهم یا می دادم که هرزگاهی اگر مطلب و حرفی برای گفتن دارم آنرا در   روزنامه ای چاپ کنم.

بعضی وقت ها روزنامه ها ازم مطلب می خواهند ،بعضی وقتها خودم در خصوص یک مطلبی احساس می کنم که باید بنویسم. مشکل اساسی هم همیشه در خصوص مطلبی که خودم دلم می خواهد بنویسم پیش می آید، چون از اردیبهشت1379 که روزنامه های دوم خردادی به صورت فله ای بسته شدند به نوشتن یا درست تر گفته باشم ، چاپ مطلبی که می نویسم بدل به عذاب الیم شده. چه زمانی که روزنامه"شرق" دائر بود، چه حالا که خداوند عزت روزی امثال مارا خواست داده به "اعتماد ملی"، "همشهری"،"اعتماد"و غیره،چون پدر آدم را در می آورند. انواع و اقسام ملاحظه دارند و پروا. شاید فکر کنید که حق دارند و با توجه به فضای عمومی سیاسی کشور و فشارها و محدودیت های زیادی که برروی مطبوعات وارد می شود، حق دارند دست به عصا باشند. اما واقعیت  اینست که دغدغه حکومت صرفا یکی از دغدغه هاست. اساسا هر نو شیوه ای که در ایران برای مطبوعات می نویسد، از جمله این حقیر، خودمان رعایت دغدغه ها، مصالح و ملاحضات حکومت را می نمائیم. نذر که نکرده ایم جوری بنویسیم که روزنامه را ببندیم. اما مشکل در جای دیگری است. در بسیاری از موارد، علت عدم چاپ مقاله باز می گردد به اسباب و علل دیگر. از جمله اینکه نویسنده چقدر با ماست، چقدر در خط ماست، مطالب نوشته شده چقدر به سود ما ،خط ما و گروه ماست، و چقدر بالعکس بنفع مخالفین ما، اساسا کسی که مطالب را نوشته کی هست و قس علیهذا. یعنی مجموعۀ ملاحظاتی که به تنها چیزی که ارتباط پیدا نمی کند، آزادی بیان، اندیشه و پاسداری از شان و منزلت حرفه روزنامه نگار است. این وضعیت بارها و بارها با روزنامه های"اصلاح طلب"، "دگراندیش"، "دوم خردادی" از اردیبهشت 79 به این طرف پیش آمده. بسیاری از خوانندگان مطالب بنده نمی دانند که در مقابل هر 4،3 یادداشتی که روزنامه وزین"شرق" از بنده چاپ می کرد،یکی، دو مقاله راهی سطل زباله هیات تحریریه می شد. هرگز هم کلامی ، توضیحی نمی دادند که مشکل آن یادداشت  چه بوده و چرا قابل چاپ تشخیص داده نشده. کانه او شیوه راننده آژانس است. با این تفاوت که آژانس را وقتی نمی خواهیم و کنسل می کنیم 500 تومان یا 1000 تومان به راننده که آمده درب منزلمان می دهیم، اما ارزش یادداشت یک نویسنده برای "هیات تحریریه های روزنامه های "اصلاح طلب و دگراندیش" حتی از یک راننده آژانس هم پایین تر است. بعنوان مثال، من یادداشتی را به "شرق" می فرستادم، و بعد از چند روز پی گیری می کردم که چه شد؟ و باز مجددا پی گیری می کردم و مثلا بعد از 10یا 15 روز و چندین بار تصدیع اوقات شریف هیات تحریریه یک نفر می گفت آقای دکتر این مطلب چاپ نشده  ،ظاهرا اشکالی داشته، هرگز هم شما نمی فهمیدید که این اشکال چه بوده که لااقل دفعۀ بعد شما آنرا مراعات کنی. بگذریم. بعد از بسته شدن "شرق" من بالاجبار روی به روزنامه اعتماد ملی آوردم اما همان داستان غم انگیز چندین بار تکرار شد. آخرین بار که این وضعیت پیش آمد، درخصوص یادداشت هولوکاست هست که به مناسبت برگزاری کنفرانس هولوکاست در تهران(20و21 آذر 85) آنرا نوشتم.

یادداشت را روز دوشنبه 20آذر صبح اول وقت خودم دستی بردم به روزنامه  "دگر اندیشان اصلاح طلب" مساعد بودند و آنرا سپردم به یکی از مسئولین و گفتم که همه نکته این یاداشت آنست که در آستانه برگزاری کنفرانس در تهران به چاپ برسد. . آنروز حداقل 6،5 بار با روزنامه تماس گرفتم و بمن گفته شد که مقاله رفته برای حروفچینی و چاپ خواهد شد. اما صبح 3شنبه دیدم که روزنامه فقط در منقبت نامزدهای منتخب "اعتماد ملی" برای شورای شهر است  و اینکه اگر آنان انتخاب شوند تهران گلستان خواهد شد و پاریس، نیویورک و لندن به همراه جزایر قناری بایستی بروند و گم شوند. روز 3شنبه  تا غروب باز چندین بار با روزنامه "اصلاح طلب و دگراندیش" و به شدت طرفدار آزادی بیان و اندیشه "اعتماد ملی" تماس گرفتم و خانمی که پاسخ گو بود ضمن عذرخواهی گفت فردا یعنی روز چهارشنبه چاپ خواهد شد. روز چهارشنبه هم سرآمد و باز شرح و تفضیلات بیشتری در خصوص نامزدهای منتخب حزب "اعتماد ملی" بود و شرح بیشتری از توانایی ها و لیاقت و شایستگی های آنان. بعدازظهر  روز چهارشنبه در اطاقم در دانشکده واقعا دلم برای خودم سوخت که اینقدر بدبخت و درمانده هستم. اگر این رفتار را روزنامه... به مدیر مسئولی آقای... باانسان انجام دهد، واقعا جای گلایه ندارد. او در تمام عمرش نه یکبار، ادعای جامعه مدنی کرده، نه گفته یا نوشته که آزادی بیان و اندیشه چیز خوبی است، یا داعیۀ "دگراندیشی" و "اصلاح طلبی" کرده و نه در مقام "تبیین هرمنوتیک دین در گفتمان مدرن شیعه" برآمده و نه به دنبال جلب مشتری برای نظریه مردم سالاری دین بوده. او اگر ارزش چندانی برای فکر، اندیشه و قلم یک نویسنده قائل نباشد ، آدم دلش نمی سوزد، چون لااقل دیگر ادعایی هم ندارد و دیگران را متهم به استبداد ،دیکتاتوری، اقتدارگرایی، جزم اندیشی، انحصار طلبی، بی توجهی به جمهوریت نظام و... نمی کند. ظاهر و باطنش یکی است. یادداشت هولوکاست که روزنامه "اعتماد ملی" آن بلا را برسرش آورد  ،اتفاقا بانی خیر شد، چرا که به تشویق برخی از دانشجویانم که "کامپیوتر باز" هستند مجاب شدم که بروم به دنبال بندوبساط های وبلاگ نویسی و وبلاگ داری و از این چیزها.

ای مهان کشتیم ما خصم برون                 ماند خصمی زان بدتر در اندرون

این شما و این هم مقاله سانسور شده"هولوکاست" که نه از جانب حکومت ایران بلکه از جانب دگر اندیشان و اصلاح طلبان سانسور شد.

در آینده به حول و قوه الهی تمامی مقالاتی را که طی این مدت سانسور شد را برای در ج در تاریخ چاپ خواهم کرد.(حالا نمی دانم د روبلاگ بایستی بنویسم یا چیز دیگر).

                                                                                                                  یاهو

                                                                                                           صادق زیبا کلام

  

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 23:53  توسط صادق زیباکلام  | 

به جرئت می توان گفت که اگر عده ای درصدد بر می آیند تا علیه چهره ایران در اذهان بین المللی برنامه ریزی نمایند، شاید به این زیبایی که وزارت خارجه انجام داده موفق نمی شدند. در شرایطی که مخالفین نظام در صدد هستند تا تصویری هر قدر منفی تر و ترسناک تر از نظام در اذهان بین المللی بالاخص در اروپا ترسیم نماید، برپایی کنفرانسی بین المللی پیرامون انکار هولوکاست هلو پوست کنده ای برای مخالفین خواهد بود. نه اینکه ما "فرشته" هستیم و عیب و نقصی نداریم. اما مخالفین نیاز حیاتی به تلاش و تکاپو برای سیاه جلوه دادن چهره نظام ندارد چرا که با این دست اقدامات ما خودمان به اندازه کافی برای آنان خوراک تبلیغاتی تدارک می بینیم. یک نگاه سریع به برخی از افراد و نوع تفکراتی که دراین قبیل کنفرانس ها شرکت می کنند، بیش از هر واقعیت دیگری نشان می دهد که چرا مخالفین ما از برپایی کنفرانس هولوکاست در تهران به وجد آمده اند. افکار و اندیشه های نژادپرستانه، ضدیهودی و نئونازیسم گوهره تابناک اندیشه بسیاری از منکرین هولوکاست می باشد. معلوم نیست وزارت خارجه ما به دنبال کدامین شهرت، افتخار و مدال قهرمانی در دنیا می باشد که ایران را محشور با نئونازی ها می کند؟ آیا میزبانی نئونازیست ها  خیلی افتخار و سربلندی دارد؟ وزارت خارجه ما استدلالی می کند، که به شوخی و طنز شباهت دارد تا بیان واقعیت. مسئولین سیاست خارجی ایران در توجیه برپایی این کنفرانس در تهران استدلال می کنند که چون شرکت کنندگان اروپایی در میهن خودشان اجازه اظهارنظر و بیان حقیقت را ندارند، ما آنان را به ایران آورده ایم تا با توجه به آزادی بیان که در کشورمان وجود دارد، آنان بتوانند مطالبی را که در کشور خودشان نمی توانند بیان کنند، در تهران بگویند. اما واقع مطلب آنست که نه تنها عملکرد وزارت خارجه چنین اعتباری را برای ایران کسب نمی کند بلکه برعکس، محشور شدن با نئونازی ها و نژادپرستان ضدیهود، تتمه آبرو و حیثیت ایران را نیز دست کم در نزد اروپایی ها بر باد می دهد. می توان از وزارت خارجه پرسید که کدام شخصیت برجسته، کدام متفکر ، کدام اندیشمند غربی، کدام روزنامه و نشریه معتبر غربی یا کدام رسانه بین المللی اقدام ما را ستوده و آنرا مصداق آزاداندیشی می داند؟ برعکس، آیا غیر از آنست که آنان این حرکت را بمثابه نقطه سیاه دیگری به پای مان خواهند نوشت.

آیا در تمام دستگاه عریض و طویل وزارت خارجه با آن همه لیسانه، فوق لیسانس و دکترا، کسی نبود که با این کار مخالفت کند؟ آیا دفتر مطالعات خاورمیانه وابسته به وزارت امور خارجه با آن همه اساتید دانشگاهی همکار، و با آن همه مدعیات علمی اندیشیدن و از روی عقل و تدبیر کارکردن، دانش محوری و تعقل باوری و مابقی باورهای زیبا و آرمانی، یک کلام نمی توانستند به این گردهمایی اعتراض کنند؟ مگر اینکه نتیجه بگیریم که آنان نیز با مسئولین وزارت خارجه در این فقره همسو و هم دل هستند که در آنصورت فاتحه خیلی چیزها را بایستی خواند. بسیاری از جوانان مؤمن و صادق این مملکت برای عزت و سربلندی این نظام داوطلبانه بر روی مین رفتند تا خط شکن شوند و آنچنان پیکرمردانه شان تکه پاره شد که حتی نمی شد آنان را به سهولت کفن و دفن کرد. چه می شد برخی از مسئولین ما که سیاستی را از مافوق قبول نداشتند، دو خط استعفا می دادند یا دست کم نارضایتی خود را، با سیاستی غلط، نشان می دادند. مگر اینکه مابقی مسئولین وزارت خارجه هم به راستی اینگونه می اندیشند که در اروپا یا آزادی بیان وجود ندارد و ما کنفرانس هولوکاست را در تهران منعقد نمائیم تا اروپایی ها بتوانند آزادانه اظهارنظر نمایند. چه می شد اگر برخی از مسئولین وزارت خارجه که با این تصمیم همراه نبودند اظهار مخالفت می کردند تا لااقل دنیا بداند که هستند کسانی که اینگونه نمی اندیشند در ایران. به جای تسلیم نظر رئیس جمهور شدن ، برای نظر و خوشایند وی ترتیب برپایی کنفرانس هولوکاست را دادن، نمی شد که لااقل یکی از مسئولین، بزرگان و کارشناسان وزارت خارجه به استحضار ایشان می رساندند که چه کسانی در اروپا منکر هولوکاست هستندو هم آوا شدن با آنان اگرچه هلهله هایی را در داخل و خارج کشور برای وی به همراه می آورد اما هزینه آن برای کشور بسی زیاد خواهد بود.

اشتباه نشود، هیچ کس نمی گوید اسرائیلی ها"فرشته" هستند و هیچ انسان مستقل و منصفی نیست که سرسوزنی از رفتار اسرائیلی ها در سرزمین های اشغالی دفاع کند. اما مسئله اساسی آنست که رفتار اسرائیلی ها در قبال فلسطینی ها یک مسئله است و انکار هولوکاست مسئله ای دیگر. چرا هیچ یک از فلسطینی ها یا اعراب، حتی رادیکال ترین آنان در مقام انکار هولوکاست بر نمی آیند؟ آنان که اتفاقا  خیلی از ما ذینفع تر هستند. چرا حماس، جهاد اسلامی، اخوان المسلمین، احزاب رادیکال فلسطینی و عرب، الفتح، گردان های عزالدین قسام، حزب الله و غیره میزبان برگزاری کنفرانس انکار هولوکاست نشده اند؟ سکوت و همراهی وزارت خارجه با رئیس جمهور، اگرچه تلخ است اما قابل فهم است. ولی آیا سکوت مجلس محترم و اینکه حتی یکی از نمایندگان هم از وزارت خارجه نمی پرسد که طرح هولوکاست چه لطمه و هزینۀ سنگینی برمنافع ملی مان وارد می آورد، قابل توجیه است؟ آیا مجلس نبایستی از وزارت خارجه سئوال کند که در شرایط فعلی که پرونده هسته ای ما در شورای امنیت برای تحریم مطرح است، برپایی چنین کنفرانسی در تهران چه ضرورتی داشت؟ ممکن است بعضا در خصوص اتخاذ یک سیاست و تصمیمی دنیا با ما مخالفت کند اما از آنجا که آن تصمیم در برگیرنده منافع ملی مان است و خیری یا سودی از ناحیه آن عاید کشور می شود، ما به افکار عمومی پشت کرده و تن به اتخاذ آن تصمیم علیرغم هزینه های آن بدهیم. اما مجلس محترم می توانست دست کم این پرسش را از وزارت خارجه بنماید که انکار هولوکاست، حتی بفرضی هم که درست باشد (که نیست)، چه سود و نفعی برای ایران دارد؟ چه خیری را عاید کشور ما می کند که ما این همه از بابت آن هزینه بدهیم؟ ممکن است وزارت خارجه استدلال نماید که به هر حال چون پای حق و حقیقت در میان است، چاره ای نداریم الا اینکه از حق دفاع کنیم و پای هزینه هایش هم بالطبع م یایستیم. اما واقعیت آنست که انکار هولوکاست نه تنها در برگیرنده احقاق حقی نیست که بر عکس ظلم فاحشی هم به حقیقت می رود.

ایکاش به جای این همه هزینه از کیسه ملت، وزارت خارجه سمیناری به راه می انداخت و به جای بحث های آنتی سمیتیزم (ضدیهودیت)، چند پرسش بنیادی را در ارتباط با مسئله هولوکاست یا کشتار یهودیان به بحث می گذارد:

1-      با توجه به اینکه هر طور که مقوله آزدی و آزادی بیان در غرب بنگریم و به هر حال یک درجه ای از آزادی عقیده و بیان در اروپا آزاد است، در آنصورت چرا انکار هولوکاست و اینکه در طی چهار سال جنگ جهانی دوم ،شش میلیون انسان در اروپا به جرم یهودی بودن قتل عام شدند، بمثابه جرم تلقی شده و انکار کنندگان مجرم شناخته می شوند؟ اگر در اروپا آزادی عقیده و بیان عقیده وجود دارد، چرا اگر کسی به غلط یا درست معتقد بود یهودی ها قتل عام نشده اند و اساسا قتل عامی صورت نگرفته، جرم تلقی می شود؟

2-      با توجه به اینکه مردم آلمان در زمرۀ فرهیخته ترین تمدن های اروپا بودند، چرا دست به نسل کشی یهودیان زدند؟ دلیلشان یا انگاره شان برای نابود کردن یهودی ها چه بود؟ این کار را که جمعی غیر متمدن، وحشی یا قبائل بومی آفریقایی که انجام ندادند بلکه یک ملت و کشوری انجام داد که شماری از برجسته ترین فلاسفه، هنرمند، اندیشمند و متفکر را در طی قرون هجدهم و نوزدهم به تمدن اروپا و بشریت عرضه داشته بوده. بنابراین استدلال آلمانها و هدفشان چه بود؟

3-      چرا عده ای همواره در غرب سعی کرده اند این کشتار را انکار کند؟ این ها چه کسانی هستند و چه انگیزه ای دارند؟

4-      آیا اساسا ارتباطی میان کشتار یهودیان و اسباب و علل بوجود آمدن کشور اسرائیل وجود دارد؟

اگر وزارت خارجه ایران خیلی اصرار دارد و به دنبال رسالت جهانی تاریخی برای کشف حقیقت و تنویر افکار عمومی بر عهده دارد و به دنبال غوغاسالاری و پوپولیسم نیست آیا بحث و بررسی پرسش های فوق کمک بیشتری در جهت کشف حقیقت نمی کرد تا قرار گرفتن با نئونازی ها در یک خط؟

  

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 23:50  توسط صادق زیباکلام  | 
 
  بالا